رشد به زبان فارسی

زنی که کنار سینک ظرفشویی، مادر خودش شد

زنی کنار سینک آشپزخانه
زنی که کنار سینک ظرفشویی، مادرِ خودش شد.
بعضی از بزرگ‌ترین اعترافات زندگی، نه در اتاق درمان، بلکه کنار سینک ظرفشویی و میان کارهای روزمره اتفاق می‌افتند.
او کنار سینک ظرفشویی ایستاده بود؛ ظرف‌هایی که انگار پایانی نداشتند. صدایِ همیشگیِ ماشین لباسشویی، لرزشی مبهم در کفِ آشپزخانه ایجاد می‌کرد و دختر کوچکش در اتاق، با سروصدایی کودکانه در حالِ بازی بود. در اتاقِ دیگر، دختر بزرگترش غرق در دنیایِ مجازی، با دوستی چت می‌کرد و بی‌خبر از طوفانی که در قلبِ مادرش برپا بود، قهقهه‌ای کوتاه زد.
او وانمود می‌کرد با دخترانش حرف می‌زند، اما در واقع، داشت با صدایِ بلند به خودش اعتراف می‌کرد. اعتراف به چیزی که سال‌ها در تاریک‌ترین لایه‌هایِ ذهنش پنهان کرده بود. او به آن الگویِ تکرارشونده فکر می‌کرد؛ الگویی که سال‌ها بر تمامِ روابطش سایه انداخته بود. اخیراً لایه‌هایِ پنهان و عمیق‌تری از این الگو برایش روشن شده بود؛ لایه‌هایی که وقتی مراقب نبود، او را از همان‌جا غافلگیر می‌کردند و به زانو درمی‌آوردند.
او متوجه شد که سال‌ها از یک موضوعِ تکرارشونده ضربه خورده است؛ چیزی که ریشه‌هایش عمیق‌تر از آن بود که فکر می‌کرد و به رابطه‌اش با مادرش برمی‌گشت. این الگویِ «مادر-دختر» سال‌ها در روابطش تکثیر شده بود. او با حیرت می‌دید که مادرش هنوز با اصراری عجیب می‌خواهد همان بازیِ آسیب‌زننده ادامه پیدا کند. اما این بار، او دیگر آن مهره‌یِ خنثی نبود. او بازی را شناخته بود؛ او حالا حرکتِ بعدیِ مادرش را قبل از آنکه انجام شود، پیش‌بینی می‌کرد. او برای اولین بار واکنشی نشان داده بود که کاملاً متفاوت بود؛ واکنشی که خلافِ جهتِ رودخانه‌یِ سالیانِ گذشته بود. او امیدوار بود که با ادامه دادنِ همین رفتار، این چرخه‌یِ شوم، بالاخره شکسته شود.
اما نوشتن و به زبان آوردنِ این حقایق برایش چقدر دشوار بود! هر بار که می‌خواست این دردها را به کلمات تبدیل کند، احساسِ گناهی سنگین چون زنجیر به دورِ گلویش می‌پیچید. انگار صحبت کردن درباره‌یِ این مسائل، یک «تابو» بود؛ انگار با بیانِ حقیقت، او داشت تصویرِ مادرش را در ذهنِ همه، از جمله خودش، تخریب می‌کرد.
او با خودش زمزمه کرد: «چرا خفه‌خون گرفتی؟ تا کی اجازه می‌دهی این الگو تکرار شود؟»
او به آسیب‌هایی فکر کرد که مادرش طی سال‌ها به او، به تصویرش از خودش، و به جایگاهش در روابطش وارد کرده بود؛ به شرمِ ناعادلانه‌ای که سال‌ها بیهوده بر دوش کشیده بود. و ناگهان درک کرد که سکوتش، بیش از هر چیز، بخشی از همان الگویِ مخرب است.
سپس، ترسِ عمیقی به سراغش آمد. تردید کرد: «آیا کسی حرف‌هایم را باور می‌کند؟ آیا کسی بدون قضاوت به من گوش می‌دهد؟ کسی هست که بگوید می‌دانم چقدر آسیب دیده‌ای؟ کسی هست که بگوید حق داری افسرده باشی؟ حق داری اضطراب بکشی؟ حق داری از اینکه با احساسِ گناه بزرگ شده‌ای، خشمگین باشی؟»
در آن لحظه، میانِ صدایِ آب و همهمه‌یِ خانه، او تصمیم گرفت که دیگر منتظرِ شنیده شدن از بیرون نماند. او باید باری را که دیگران بر دوشش گذاشته بودند، زمین می‌گذاشت. زمانِ آن رسیده بود که به زخم‌هایش رسیدگی کند؛ نه برایِ اینکه کسی تأییدش کند، بلکه برایِ اینکه خودش، انسانیتِ خودش را به رسمیت بشناسد.
او به خودش نگاه کرد؛ به زنی که با وجودِ تمامِ این دردها، هنوز ایستاده است. با خودش گفت: «بلند شو. اشک‌هایت را پاک کن. دلت را بتکان. از تمامِ این باورهایِ پوسیده و قدیمی رها شو.»
او تصمیم گرفت همان‌طور که از دخترانش مراقبت می‌کند، برای خودش نیز مادری کند؛ مادری که آنقدر مهربان، حامی، ساده و خالص است که هیچ‌کسِ دیگری نتوانسته بود برایش باشد. او در آن لحظه، در کنارِ سینک ظرفشویی، محبتِ مادرِ درونش را پذیرفت و برای اولین بار، به معنایِ واقعیِ کلمه، خودش، مادرِ خودش شد.
من می‌دانم که این مسیر، به‌تنهایی و بدونِ نقشه‌ی راه، چقدر می‌تواند دشوار، و پر از احساس گناه باشد. من هم به‌عنوان یک روان‌شناس و کوچ، و هم به‌عنوان کسی که این مسیرِ پرپیچ‌وخم را از نزدیک تجربه کرده‌ام، می‌دانم که “شنیده شدن” و “درک شدن” اولین قدم برای شکستنِ این زنجیرهاست.
اگر شما هم در میانِ همهمه‌ی روزمرگی‌ها، احساس می‌کنید که گیر افتاده‌اید در الگوهای قدیمی، یا صدایِ درونی‌تان از احساس گناه و خستگی فریاد می‌زند؛ بدانید که لازم نیست این مسیر را به تنهایی طی کنید.
برای گفتگو، تحلیلِ الگوها و همراهی در مسیرِ رسیدن به آن “خودِ واقعی”، می‌توانید برای رزرو جلسات کوچینگ با من در ارتباط باشید.

نویسنده

  • سحر فیضی روانشناس و کوچ زندگی است که در حوزه‌های متعددی از جمله کودک و طبیعت، فرزندپروری و ترجمه متون تخصصی رشد فردی فعال است. کتاب خلق شادمانی در زمانه ناشاد از او در سال ۱۴۰۴ چاپ و روانه بازار شده است.

به اشتراک بگذارید

یک پاسخ

  1. عالی بود کوتاه اما سرشار از نکات ظریف که می شود روی تک تک آنها ایستاد نکاتی که همه ما به عنوان زن آن را لمس کرده ایم. باور عبور از اسیب ها دوباره ایستادن و مکث کردن و مادری کردن برای خود …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط